سخت گیرد این جهان بر مردمان سخت‌گیر

 تو یه مطلب دیگه هم در مورد مهاجرت نوشته بودم که به نظر من هرکسی قبل از شروع به اقدام برای مهاجرت باید تصمیم خودش رو قطعی بگیره و اهداف خودش از مهاجرت رو مشخص کنه و برای رسیدن به هر هدفی هم یک زمان منطقی تعیین کنه. بعنوان مثال یکی از اهداف من (هرچند ممکنه خنده‌دار باشه) خریدن یه اتومبیل جگوار کوپه‌ی صفر کیلومتره (نخندید دیگه) ولی زمان رسیدن به این هدف رو ده سال بعد از مهاجرت قرار دادم. حالا اگه این زمان رو تعیین نکرده بودم و شش ماه بعد از مهاجرت میدیم نمی‌تونم جگوار بخرم، نباید بگم مهاجرت من بیهوده بوده چون به یکی از اهدافم نرسیدم. بگذریم.

مورد دیگه روزمره‌گی زندگیه. اینجا هم مثل هرجای دیگه‌ای در دنیا خود شخصه که باید از دچار شده به روزمره‌گی جلوگیری کنه. این کار خوشبختانه اینجا خیلی ساده‌تر از ایران قابل اجراست و آدم انتخاب‌های زیادی داره. مثلا‌" یکی از دوستای من شروع‌کرده به یادگیری Windsurfing. یه کلاس 6 ساعته رفت 150 دلار. الان هم آخر هفته‌ها میره وسایل اجاره میکنه و تمرین میکنه برنامه‌اش هم اینه که بعد از اینکه خوب یاد گرفت وسایل بخره. زندگی اینجا یه نواخت‌تر از ایرانه و اتفاقات عجیب و غریب هم خیلی نمیافته (بعنوان مثال مثل ایران هر هفته ده‌ها نفر تو تصادف رانندگی کشته نمیشن) و باعث میشه آدم حوصله‌اش از زندگی سر بره. در این مواقع بهترین کار اینه که خودش رو سرگرم یه کار مفید بکنه. موج‌سواری، غواصی، ماهی‌گیری، دوچرخه سواری، رفتن به کازینو یا نایت کلاب (در مورد مفید بودن این یکی خیلی مطمئن نیستم و از من نشنیده بگیرین)، ...

خوب باشید.

  
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :مهاجرت و تگ های این مطلب :مشکلات