عکس من در دهه 60 میلادی

این هم عکس من کنار جگوار مدل ١٩۵٨ خودم. یادش به خیر با این ماشین کجاها که نمیرفتیم تو دهه ۶٠.

/ 15 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبی

من هیچ وقت اعتقادی به آدم فروشی نداشتم رفیق ![بغل] راستی اگه از اون پولا چیزی هم مونده شیرینی ما فراموش نشه . شاید بلیط تا استر علیا مون مجانی بیوفته[قهقهه]

هدیه

من همتون رو به پلیس لو میدم [نیشخند] البته راجع به حق السکوت هم میتونید باهام صحبت کنید. [عینک]

دامون

چند وقتیه که گذری به وبلاگت سر می زنم راستش اولین با دنبال مطلب در مورد آکواریوم می گشتم که به وبلاگت رسیدم فکر کنم اون موقع ایران بودی اگه به بلاگ من سربزنی می بینی که در مورد یه مجله اینترنتی نوشتم ، خیلی خوشحالم می کنی اگه بتونی در مورد آکواریوم و ماهی واسه این مجله بنویسی مطمئنا مطلب به نام خودتون و با لینک به ولاگت ثبت می شه در ضمن منم خیلی به ماهی و آکواریوم علاقه دارم منتها معلومات زیادی ندارم و فقط دوستا دارم نگهشون دارم الانم اینجا می خوام چند تا ماهی آب شور مثل دلقک ماهی و .. بگیرم و البته چند تا مرجان زنده ... نظرت چیه در ضمن لینکت رو توی بلاگم اد کردم

مهدی1

عمو سیامک میگم من تو رو یه جا دیدم ...... من رییس اون بانک بودم . [گل][خنده][قهقهه][قلب][ماچ] دلم برات تنگ شده بود هزار تا .

سیامک

سلام مهدی جان، منم دلم برات خیلی تنگ شده بود.[گل] صداشو درنیار، اونوقت همه میفهمن من با تو برای اون سرقت تبانی کرده بودم.[چشمک][نیشخند]

سیامک

دامون: ممنون از لطف شما. راستش اگه وقت کنم ترجیح میدم تو وبلاگ خودم مطلب بنویسم. شما هم اگه بهشون لینک بدین لطف کردین.[گل] خوب باشید.

داود

آقا خیلی مخلصیم . حالا دیگه تنها تنها...[چشمک]

سیامک

ما بیشتر داود جان، سهم شما رو گذاشتم کنار[قلب]

مجتبی

سیامک جان مشتری ها داره زیاد میشه یواش یواش ![زبان] ظاهرا همه کارمندها و مشتریان اون بانکه از دوستامون بودن وما خبر نداشتیم .[تایید] بیکار بودی قضیه رو ایجا بر ملا کنی داداش[عصبانی] دیگه چیزی از اون پول واست نمیمونه که ! یادت باشه بالاخره یه روز میام پرت سهممو ازت میگیرم [چشمک] از ما گفتن بود.

سیامک

منتظرت هستم مجتبی جان[گل]